حس ناب بودنت
نهم آذر برای اطمینان از حاملگی صبح با هادی جونم رفتم که آزمایش بتا بدم. دل تو دلم نبود به کسی هم نگفته بودیم تا مطمئن بشیم بعد و چون هنوز تصمیم نگرفته بودم که کجا پرونده تشکیل بدم قرار شد که بریم پیش یه ماما تا بتونم یه مشاوره ام ازش بگیرم .وقتی رفتم پیش دکتر برام یک سری آزمایشهای مربوط به سه ماهه اول و قرصهای ویتامین رو نوشت و گفت که چون امروز ٥شنبه ست و آزمایشگاهها زود بسته میشن بهتره که آزمایشهارو بزاری واسه ی شنبه به بعد وگفت برای اطمینان ١٠٠% مام یه تست انجام میده که جوابش قطعیه منم تستو انجام دادم منتظر جواب شدیم که حسابی سورپرایزمون کردی
فکر کنم خیلی منتظر اومدن بودی چون با اولین اقدام قدم مبارکت رو تو خونهی دلم گذاشتی و دکترم گفت که بعد از هشت سال جلوگیری خوشحال باش که خدا خیلی دوستت داره.از مطب که اومدیم بیرون یه گردش کوچولو رفتیم و تصمیم گرفتیم که شب همرو در جریان بزاریم .
ادامه ی ماجرای اون روز شیرین در پستای بعدی...


حس ناب بودنت
